اَنتَ الدَلیلُ...................آخرین نامه به او ! _همان تو _
من اهل خط زدن او نیستم،پس مجبورم تو را حذف کنم،خداحافظ عزیز ِ من! خداحافظ مهربانم!
چه قدر سخت است از پس اینهمه انتظار،بعد از بودن تو مجبورم تو را ترک بگویم،من اهل خط زدنش نیستم،دلم شکسته،ولی بهتر که بشکند،دلی که جای ِ کسی شد که او را به رسمیت نمی شناسد،بهتر است بشکند!!
به دل نگیر عزیزکم!
تقصیر حماقتهای عاشقانه است این الفاظی که به تو نسبت می دهم! هنوز دلبسته توام!ولی کاری از دلم نیز ساخته نیست! قرعه کشی نبوده که نام تو را انتخاب کنم یا او را! حکم است،دستور است!
برایم از هیچ قاموس ِ عاشقی نگو! به من لیلی بودنم را هم گوشزد نکن! مجبورم مجنون ِ گریز پای من!
تو آنقدر بزرگ نیستی که بخواهی مقابل او بایستی و من را مجبور کنی به انتخاب ِ یکی از شما!
عزیز ِ من می دانم! هیچ لیلی تا به حال به قد ِ من سنگ دل و عاشق و سر(دل)سپرده نبوده!
هیچ کس به قاعده ای که من تو را دوست دارم،کسی را دوست نداشته!*
_تو بزرگی،آنقدر بزرگ که سایه ات روی تمام کوچه پس کوچه های دلم افتاده! ولی قبول کن که تو به اندازه ی خالقت بزرگ نیستی! اصلاً قیاس اشتباهی است!_
تقصیر من نیست،این بازی ناز و نیاز اوست،تو هم وارد بازی شدی،ولی نخواه که حریف او باشی!
همین قدر که تو را خط بزنم،تمام توانم را می گیرد،پس لبخند نزن،چشمانت را هم ....بگذار همانطور کمیاب بماند،می ترسم از پایم که بلرزد! می ترسم!
"خیر ِ سرم آدمم"
مهربان ِ من،عزیز ِ من،عزیز کم،در بازی ناز و نیاز ما،اجبار حرف اول را می زند،نه او گوش ِ شنوایی برای حرف دل من دارد و نه رضایت قلبیم را می خواهد!
البته هیچ شرط و شروطی هم نداریم،فقط او....
پ.ن:دلم می خواست به جای ِ مِهر ِ من،مِهر ِ او را در دلت بنشانم،ولی انگار حقیرتر از آن بودم،این کارها برای ِ منی چون من بزرگ است!
عزیز ِ من،بعضی چیزها اصلند و بعضی فرع،اگر اصل را خط بزنی،فرع را هم دیگر نداری!
نه اینکه فکر کنی اینها را گفتم برای آوردن عذر ِ تقصیرم! این لیلی ِسنگ دل ِ تو، حتی به داشتن تقصیر هم اعتقادی ندارد!
من تو را از او خواستم،حضور ِ امروزت،گرمای ِ دلم،مایی که پایدار نبود،برای او بود،انصاف نبود کاری که کردی!!
"کشتن عشقی به خاطر عشق دیگه خیلی سخته"**
فکر می کردم شاید اشتباه کرده ام،شاید جایی راهی را اشتباه آمده ام،ولی اینطور نبود، باز هم من رَکب خوردم،بازهم بازیچه ی او شدم !
فکر نکن که شکایتی دارم،نه! راضیم! راضی ِ راضی! سعی می کنم به روی لبخندت چشمانم را ببیندم و .....
تا همیشه نه! شاید روزی برسد،با اوست! دعا کن بگذارد! شاید بازی ِ دیگری! شاید اینبار با تو،شاید روزی که تو دست برداشتی از این ناسازگاریت با او!
خدانگهدار عزیز ِ من!
خدانگهدارت!!!
تمام شد!
همین؟!!
نه! نه!
*من او،یازده او!
**روی ماه خداوند را ببوس،ص104

