تبليغاتX
نـامــــه های بـــی مقصـد

نـامــــه های بـــی مقصـد

مقصدم روزی می رسد از سفر.....و من هیچ نمی گویم از این...نامه های بی مقصد....

دل به تو دادم/دادی بر بادم/با یادت شادم!..."چه پر ادعاست این "من" در رسم عاشقی"

 

نمي دانم گلايه كردم يا نكردم! ولي فهميد كه حسوديم شده! حق داشتم خوب!

نه! نداشتم،حق هميشه با او بود،ولي .... خيلي حسوديم شده بود! اينقدر كه بهش گفتم:ديگه دوسم نداري؟!

.

.

.

هيچ وقت اينقدر حسود نبودم! اصلا هيچ وقت حسود نبودم! ولي من هم "آدم" بودم! با همان ذاتي كه مخصوص آدمهاست،با همان حسادتهاي مخصوص آدمها! حالا تو بگو هر چه قدر هم كه عاشق،ولي آدمم!

.

.

.

فقط نگاهم مي كرد،با همان لبخند،با همان چشماني كه هيچگاه نديدمشان و من .... برايش از حسادتهايم گفتم يا نگفتم،نمي دانم.......خودش فهميد!

دلم شكسته بود،دلم از همه ي محبتهاي گاه و بي گاهش به ديگران شكسته بود،ياد بي مهري هايش آزارم مي داد .....آرام گفتم:پس من چي؟!

بغض كردم!

.

.

.

.

.

.

 

خُلِقَ الْاِ نْسَانُ مِنْ عَجَل ٍ سَاُ ريكُمْ ايَاتي فَلَا تَسْتَعْجِلُن ِ 37

انبياء

آدمي در خلقت و طبيعت بسيار شتابكار است اي مردم ما آيات (قدرت و حكمت بالغه) خود را بزودي به شما مي نمايانيم تعجيل مداريد(كه هر كاري را وقت معيني است)

 

نه اينكه فكر كني من چون "من" بودم گفت،نه! قبلا گفته بود و من نشنيده بودم،نه فقط به من! به همه ي آنهايي كه ذات آدمي داشتند گفته بود،مثل روزهايي كه حقير مي شدم و اميد مي بستم به همان ذاتهاي آدمي و او فقط محزون لبخند مي زد و.....

اليس الله بكاف عبده

.

.

.

لبخند كه مي زند،دلم هوايي مي شود،گاهي فكر مي كنم،نم اشك هم گوشه ي چشمانش مي نشيند؟!

.

.

.

گاهي آدميتم بر عاشقيتم مي چربد و من!!!! نمي دانم زمين مي خورم يا بالا مي بروم،گاهي هم بلعكس و آن زمان هم نمي دانم بالا مي روم يا زمين مي خورم،ولي تو كه دلداريم مي دهي،آرام مي گيرم .....

شايد آرام زمزمه مي كني:تقصير تو نيست،آدمي،آدم.....

آن وقت من مي مانم و سرخي شرم گونه هايم و دلي كه "غنچ" مي رود براي لبخندت.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 21:59  توسط زهرا  | 

 اِ نَ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ اَ جْرٌ كَبيرٌ

 

همانا آنانكه از خداي خود در پنهان مي ترسند آنها را امرزش و پاداش بزرگ خواهد بود

۱۲ملك      

 

"گاهی نشانه ها با ما بازی می کنند!!

+ نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت 23:46  توسط زهرا  | 

أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

گاهي اميد و انتظار و دلتنگي با هم يكجا جمع مي شوند،آنوقت فقط نور اميد به توست كه مرا زنده نگه مي دارد.نام تو ارامش بخش قلب من است.

الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ﴿28

همان كسانى كه ايمان آورده‏اند و دلهايشان به ياد خدا آرام مى‏گيرد آگاه باش كه با ياد خدا دلها آرامش مى‏يابد (28)

سوره 13: الرعد

 

 

 (خيلي حرف دارم،ولي الان زمان گفتنش نيست،فعلا منتظرم،برام دعا كنيد)

+ نوشته شده در  جمعه 6 دی1387ساعت 0:58  توسط زهرا  | 

اسرا


رَبـُّكُمْ اَعْلَمُ بِمآ في نُفُوسِكُمْ اِنْ تَكُونُوا صالِحينَ فاِ نَّهُ كَانَ لِلْاَ وَّ ابينَ غَفُوراً(25)اسرا

خداي به آنچه در دلهاي شماست از خود شما داناتر است اگر همانا در دل انديشه صلاح داريد خدا هر كه را با نيت پاك به درگاه او تضرع و توبه كند البته خواهد بخشيد.

.

.

.

.

.

.

حرفي براي گفتن نمونده..........................


+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 21:26  توسط زهرا  |