تبليغاتX
نـامــــه های بـــی مقصـد

نـامــــه های بـــی مقصـد

مقصدم روزی می رسد از سفر.....و من هیچ نمی گویم از این...نامه های بی مقصد....

او ایستاده.

 

فاطمه نه شروع داشت و نه پایان! فاطمه جریان بود،فاطمه آرام و لطیف در زندگی محمد و خدیجه و علی و ...فاطمه آرام در هستی جاری شد!

فاطمه آب بود.

.

.

.

"ایستاده بود پشت همین در ،تکیه داده بر همین دیوار و در را روی پیامبری باز کرده بود که هر صبح پیش از مسجد می آمد که بگوید (( پدرت فدایت دخترم.))

.

ایستاده بود پشت همین در ،تکیه داده بر همین دیوار و تنها گلیم زیر پایش را بخشیده بود.

.

ایستاده بود پشت همین در ،تکیه داده بر همین دیوار و به صورت شرمنده ی زنی که برای بار دهم سوالی را می پرسید لبخند زده بود.

.

ایستاده بود پشت همین در ،تکیه داده بر همین دیوار و در را برای مردش باز کرده بود که باز با دست خالی از راه رسیده و نگفته بود که چند روز است غذایش را به بچه ها داده و خود نخورده است.

.

ایستاده بود پشت همین در ،تکیه داده بر همین دیوار و در را روی چشمهای خیس علی باز کرده بود،روی مردی که جانش و برادرش را از دست داده بود.

.

ایستاده بود پشت همین در ،تکیه داده بر همین دیوار و شنیده بود همسایه ها بلند،طوری که بشنود،می گویند:علی!او راببر جایی دور از شهر،گریه هایش نمی گذارد شب بخوابیم.

.

ایستاده بود پشت همین در ،تکیه داده بر همین دیوار و به بلال که ساکت و محزون آن پشت ایستاده بود،گفت:دوباره اذان بگو،من دلتنگم.

.

ایستاده بود پشت همین در ،تکیه داده بر همین دیوار و در را روی علی باز کرده بود که می آمد تا برای سالهای طولانی خانه نشین باشد.

.

ایستاده بود پشت همین در ،تکیه داده بر همین دیوار و گفته بود ((نمی گذارم ببریدش))

.

ایستاده بود پشت همین در ،تکیه داده بر همین دیوار که.....!"۱

 

 

 

۱.فاطمه شهیدی " خدا خانه دارد"

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 13:49  توسط زهرا  | 

ياس قد خميده ي "بابا".........

 

اين روزها بي دليل ياد تو مي افتم،تو عزيز زمين و آسمان،دليل آفرينش، فكر مي كنم به تو،كه هميشه محترم بودي براي ما،هميشه عزيز!!تو كه حتي بردن نامت هم حرمت داشت،تو اينقدر حرمت داشتي و بزرگ بودي كه ما تورا هميشه بالا مي برديم،آنقدر بالا كه ديگر نبينيمت، آنقدر بالا كه ديگر چشمانمان در چشمان به خون نشسته ات از گريه نيفتد.، آنقدر بالا كه فراموشت كنيم....

.

.

.

تو شدي يك فرياد،تنها يك فرياد پشت در و گاهي هم سيلي در كوچه و گاهي حتي، مي شدي سمنويي خوش عطر،كه بايد تا صبح بر بالينش بيدار مي مانديم،تو شدي تنها اشكهايي بي هدف، تنها ...

تو گاهي فقط مي شدي فراموشي....

گريز از خود،گريز از حق،تو شدي تنها مهلاً مهلا ياابن الزَهْراء ....بي آنكه به ياد آوريم آن سپاه آراسته و آن فرماندهان بي پروا فرزندان سقيفه اند ، فرزنداني كه تو در سوگ آمدنشان چه اشكها كه نريختي،تو وقتي فراموش شدي كه علي شد تنها خواب آلودگي هاي 19 رمضان،همين....

علي شد،شيريني هاي تازه ي سيزده رجب،علي شد ....

امام اول علي آمده بعد از نبي...امام دوم....

يادمان رفت دستانت بوسه گاه كه بود،همان دستاني كه دردانه هاي آفرينش را پروراند،همان دستاني كه دامان علي را گرفت،دامان مولايش را،دامان امام زمانش را و رها نكرد،مگر به ضرب........

تو را كه بالا برديم  ، ما هم تنها شديم، نه ديگر عشق را داشتيم نه مهر را،نه مقصود را.....

مقصودمان شد،ژاندارك قديسه،خواننده يي خوش صدا،ژورنالي بي روح، تصويري خوش رنگ،زني بي هويت....

تو را كه بالا برديم،نشستيم و خنديديم به حقٌه ي خودمان،بي آنكه بدانيم تو منتظرمان ايستاده اي ...

كنار كوثر.....

تو تنها زن شايسته علي در زمين و آسمان بودي و علي تنها مرد شايسته ي تو....علي،علي!

چه زيباست نام تو و علي كنار هم،اي شايسته ترينها براي هم.....

تو ايستادي پا برجا،در ميان در خانه،مي دانستي آنها از داغ هيچ نمي دانند،اشك تو را نمي ديدند،از بس كه زلال بود و چشمهاي آنها تيره!!!

نه به جسم بي جان "بابا"يت رحم داشتند،نه بر امير المومنينت!

پس ايستادي،محكم، در.....

تو و اين در چه حكايتها داريد!

تو ليلا تر از هر ليلايي شدي،زخمي،بال شكسته،دل شكسته از غم ‌ ِ جهل مردمان،

و پر اندوه از ديدن محبوب در بند!!!

آنگاه كه خطبه خواندي، طنين صدايت پيچيد و پيچيد،حتي به ما هم رسيد،ما گوشهايمان را گرفتيم،تو را بالاتر برديم....

تو حرمت داشتي،نامت حرمت داشت،صدايت هم،نبايد صدايت را هر كسي مي شنيد!!!

گوشهايمان كه بسته شد،دلمان هم كه.....

نه چشم داشتيم، نه گوش، نه دل.......چون تو حرمت داشتي،تو خيلي حرمت داشتي!!

پس بايد فراموشت مي كرديم....چون حرمت داشتي!!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 اسفند1387ساعت 0:49  توسط زهرا  | 

عيد

امروز (روز غدير خم) دين شما را به حد كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را بعنوان دين براى شما پسنديدم. سوره مائده آيه 3.

 

سلام دوستان

اين عيد بزرگ بر همه ي شيعيان جهان مبارك باد.

امروز روزي است كه بزرگترين هديه به ما مسلمانان داده مي شه و بزرگترين مرد همه ي اعصار به بالاترين مقام مي رسد.

من امام علي (ع) را بسيار دوست دارم و امروز واقعا خوشحالم،خوشحال تر از هميشه،امام علي مردي است كه هيچ وقت تمام نمي شود،هميشه هست،هميشه!

يه بار توي نهج ابلاغه يك سخني از اما علي خوندم كه من و خيلي تكون داد امروز به عنوان عيدي اين كلام و از من بشنويد،كه من تنها يك راوي هستم.(راستي دوستان من سيد نيستم!لطفا در خواست عيدي نقدي نكنيد)

 

"اي بس كس كه به واسطه ي نيكي و بخشش(خداوند)با وي به كيفر نزديك شود،و بس كس كه به واسطه ي پرده پوشي بر وي مغرور گردد،و بس كس كه به واسطه ي نام نيكي كه برايش حاصل گشت به فتنه در افتد، و خداوند هيچ كس را چون آنكه مهلتش گذارد نيازمود."

 

فقط تنها حسرت اين است كه 20 ساله شده ام ولي حتي به اندازه ي 1 سال هم علي را نمي شناسم،خدا به همه ي ما لياقت شناخت و درك اين امام بزرگ و مرد بي همتا را بدهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آذر1387ساعت 13:43  توسط زهرا  | 

علی

یک فردی که نمی توانم بگویم دوست من بود  درباره ی دین با من بحث می کرد مثل تمام بحثهایی که این روزها باب شده

"دین فلان است دین بهمان است،خوب باش خدا دوست داره،با خدا حرف بزن به جا ی نماز،خدا گفته زن و مرد برابرن لچک سرت نکن،خدا رحمانه تو برگزیده ای ،خدا اینقدا که آخوندا می گنم ترسناک نیستا،(روم به دیوار ببخشید این حرف و می زنم)کجای دین گفته سکس حرامه؟؟چیزی حرامه که باعث ناراحتیت بشه،اصلا تو قرآن خوندی؟(یکی نیست بگه نه فقط تو خوندی)تو قرآن گفته این خوبه اون که اصلا بد نیست نه عزیزم انقدر به خودت سخت نگیر(بعضی عزیزان که  فتوی هم می دن)"

خلاصه از این دست حرفها که یک دفعه طرف زد یه کانال دیگه و گفت اصلا می دونی چیه تو علی و می شناسی؟؟

گفتم بله می شناسم البته نه در حد بزرگیه ایشون

طرف گفت من دربست قبولش دارم

من شاخهام در اومد موندم جناب دین داره ملهد دین ساز(نگید دختره داره تهمت می زنه چون خودش گفت،اول گفت من مذهبیم بعد گفت این اسلام و قبول ندارم بعدشم گفت من اون چیزی که درسته انجام می دم)چی شده عاشق علی شده.

گفتم خیلی خوبه علی انسان بزرگیه

گفت میدونی علی یه عارف و عابد به تمام معنا بود

(اگر ممکنه بیشتر به افعال دقت کنید)

خدا یارم بود که زود فهمیدم منظورشو من که اصلا قد این حرفها نبودم من و چه به گفتن از علی.

دلم لرزید

گفتم اگه قرار بود علی فقط عارف باشه که شمس و مولانا هستن

علی قرار بود آدم باشه

نه!

علی انسان هست

هنوزم هست

کجارو نگاه کردی وعلی  رو ندیدی؟؟

کدوم شرق و غربی بود که علی فتحش نکرد؟؟

علی مظلوم نبود به خاطر 25سال خونه نشینی مظلومه به خاطره اونایی که می گن

علی فقط عابده

علی فقط جنگجوه

علی فقط19رمضانه

نه

نه

علی یه نوجوانه کم سنه که مسلمان میشه

علی یه دلداده است که یک شب شیرین ترین خواب زندگیشو توی بستر مرگ می کنه

علی یه دلاوره که پیامبر بوسه بر بازوهاش می زنه

علی مرد عمله

علی شوهر یک زنه

زنی که قرار نیست مثل تمام زنان عالم باشه

قراره همسرتنها مردعالم باشه

علی همسر فاطمه است و این به خودیه خود چیز کمی نیست

علی قرآن ناطقه

علی وقتی پدر می شه

فرزندانش حسن حسین و زینب میشن

زینب

اگه بگم شیر زنه بازم می شه تکرار مکررات ولی چه می شه کرد

زینب شیر زن است

علی

علی

علی مع ااحق

الحق مع علی

خوب؟؟

علی فقط عابد بود؟؟

می خوای شیعه  را به آتیش بکشی؟؟

می خوای تک تک مار رو سر ببری؟؟

این حرف از 100 بار جون دادن هم بدتره

اگرچه تقصیر خودمونه

خودمان با علی این چنین کردیم

.

.

.

.

فکر می کنید طرف بحث من چه کرد؟؟؟

خیلی وقت بود که رفته بود

خیلی وقت.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1387ساعت 0:22  توسط زهرا  |