تبليغاتX
نـامــــه های بـــی مقصـد

نـامــــه های بـــی مقصـد

مقصدم روزی می رسد از سفر.....و من هیچ نمی گویم از این...نامه های بی مقصد....

تو...تو.........تویی که همیشه داستانهای من و خراب می کنی..با توام......بس نمی کنی؟....بس نمی کنی؟؟؟؟

 

خورشيد داغ تر از هميشه مي تابيد،من بودم و نگاهي سرگردان،تاب مي خوردم،بالا و پايين،بعد چشمانم را بستم،دستانم را باز كردم،طنابهاي تاب را رها كردم،بالا پايين

بالا

پايين

باد جيغ ميزد

من فقط نفس مي كشيدم

بالا

پايين

چه قدر دوست داشتم،چقدر دوست داشتم،همه ي دنيا،همه ي دنيا ساكت شود،فقط من باشم و تابم!

تاب آرام تر شد،چشمانم را باز كردم،همه جا سكوت بود،سكوت،هيچ كس نبود،همه ي تابها آرام استاده بودند،برگها آرام مي لرزيدند،باد گرم به صورتم مي خورد،لبخند زدم!

به اين زودي برآورده شد؟!

فكر كردم،فرياد بزنم،فرياد بزنم و كسي را صدا كنم،ولي،دلم نيامد،حيف بوداين سكوت بشكند!

آرامش،همه جا بوي آرامش مي آمد،پاهايم را به زمين زدم،تاب بالا رفت،چشمانم را باز نگه داشتم،خنديدم،بلند خنديدم،قهقه زدم!

ولي

ولي

_اين ولي ها،هيچگاه،هيچگاه مرا رها نمي كند،قرار نبود داستانم عاشقانه شود! تو از كجا آمدي؟!!_

دلم تنگ شد،تنگ شد براي بوي حضورت،تو كه نيستي،من فقط دل خوش بودم به اينكه در جايي از اين شهر هستي،گفته بودم قرار نبود عاشقانه شود،همه ي داستان را به هم ريختي!!!!!!!!!!!!

تاب ايستاد،چرا اين طور كردي؟!!!!

                   **********************************************

پ.ن:پ.ن يعني دلم لك زده براي تاب بازي،براي بلند خنديدم،كاش بابا بود تا با هم مي رفتيم تاب بازي! كاش بابا زود تر بياد!اين دفعه دلم براش خيلي تنگ شده!دلم براي همه تنگ شده! اجازه ي دلتنگ شدن كه دارم؟؟؟؟؟؟؟؟ ندارم؟!!!!!!!!

پ.ن يعني مي دوني..

مي دوني؟

نه تو نمي دوني!

نمي دوني

پ.ن2:پ.ن 2 يعني ببين كارم به كجا رسيده ! پ.ن2 ديگه چه صيغه ايه؟! صيغه ي مفرد،صيغه ي تنها،صيغه ي .....

ولش كن........

يا علي مددي!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 دی1387ساعت 23:25  توسط زهرا  | 

این سایت و عکسها را تازه پیدا کردم.ذوق زدگی بیش از حدم باعث شد این عکس اینجا بزارم.هنوز کودک درونم زنده است!

راستی این یه پست واقعی نیست.فقط خواستم توی این همه رنگ با شما شریک شم!

دلم لک زده بود واسه رنگ و نقاشی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 دی1387ساعت 19:12  توسط زهرا  | 

گاهی برایم غیرتی شو..................

 

قرارمان به بازگشت بود،به من گفت برگرد،صدايم كرد،گرماي نفسهايش در صورتم خورد،دلم

 مي لرزيد،ترسيده بودم از اينهمه خشم،از اينهمه غيرت!!

 

دست برد و چادرم را كشيد روي صورتم،دندانهايش را روي هم سائيد و گفت:برو تو !

بعد اضافه كرد:كسي نبيندت!

 

من سر به زير داخل شدم،فقط صدا مي شنيدم،صداي راز و نياز،و صداي گامهاي سنگيني در پشت سرم،مي لرزيدم.

 

_بنشين

 

نشستم

_تمامش كن! تمام

 

هنوز مي لرزيدم،دستان مشت كرده اش را مي ديدم،مشتها به هم فشره مي شد و بعد دوباره باز مي شد،فكر

 كردم،اگر،تنها اگر كمي دستش را بالا بياورد،تنها كمي،بعد مشت....

 

_خجالت بكش!

 

لرزشم بيشتر شد!

 

_چرا؟

 

صدايم مي لرزيد!

 

_مشت؟با همين دست؟با همين دست تو را بز............؟با همين؟

 

صدايش ،صدايش پر از دلخوري بود،چادر هنوز روي صورتم بود،مشتهايش را باز كرد.

 

 

_ببين،خوب نگاه كن،اينها براي ز..........

 

صدايش در گلو شكست،بغض كردم،بغض كرد!

 

من.......

 

_سيسسسسسسسسسسس

 

من........

 

_حرف نزن زهرا،حرف نزن!

 

چقدر بغض در گلويش بود!

 

_نيامده بودم براي ز......از دست تو،مرا به كجا كشاندي!!!!!

 

بلند شد،فقط پاهايش را ميديدم،پشتش را به من كرد

 

_آمدم تا بگويم،همينجا بمان،نرو ،ديگر نرو!

 

ورفت،قدمهايش را مي ديدم،ديدم كه رفت،ولي من نشسته بودم،خودش گفت بنشين،قدمهايش سنگين بود،صداي درآمد.در رابست،،هنوز صداي نيايش مي آمد،چادر را كنار زدم،چشمانم سوخت.............

 

از خواب پريدم،تنم تب داشت،نفس نفس مي زدم،هنوز مي لرزيدم،صداي اذان مي آمد،صداي اذان مي آمد!!!!

 

                             ******************************************

پ.ن:پ.ن يعني،حوصله ي بازي ندارم،حوصله ندارم دوباره كلمات و  رديف كنم،پ.ن يعني حوصله ندارم،پ.ن يعني هي ي ي ي،اي ي ي ي ي دل،پ.ن يعني مي دونم اين براي دو پست قبله ولي هنوز دلم خوب نشده،پ.ن يعنی سبزي جملات براي هيچ منظوري نيست،فقط براي جلاي چشم خواننده است،پ.ن يعنب دلم تنگ شده براي سبز،كاش يكي و پيدا مي كردم مي دادم همه ي اينجا رو سبز كنه! نقاش آشنا سراغ داريد؟ كه يه روزه كار و تحو.يل بده؟!!!!!!!!

 

                     

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 دی1387ساعت 22:15  توسط زهرا  | 

لحظه ي وصل،لحظه ي وحدت عشق و عاشق و معشوق است.........کیمیا خاتون...........من........مولانا........

بايد به او مي گفتم ايماني كه عشق را ممنوع كند،ايماني كه حق طلبي را خفه كند،خضوع به

 شيطان است.ايمان بايد زاينده ي عشق باشد.بايد موجب وصل شود.بايد موجد شادي باشد.راه به

 آشنايي بگشايد.ريشه ي مصيبت و فراق را بخشكاند.اُ ف بر مومنان غافل از عشق.......................................

 

 

                      کیمیا خاتون

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 28 دی1387ساعت 0:10  توسط زهرا  | 

هي ي ي ي ي ،اي دل ل ل ل ل

 

(خدا شفا بدهد،دوباره 2 پست در يك روز!!

خوب اگر خواستيد نخوانيد! اصلا نظر هم ندهيد!!

اصلا دعوا كه نداريم؟!

داريم؟_يكي بايد به خودم بگه_جاي رويا خالي كه بگه تو با هيچ كس دعوا نداري دعواهات فقط براي..................

هي ي ي ي ي ،اي دل ل ل ل ل

به قول نفيسه ان شاء الله خدا وقت جبران به همه بده،به همه!

آمين يادت نره اونم بلنده بلند!)

 

من به اميد حضور خشنودم

مرا اميد ده به صدايي

به نشانه اي

به نسيمي

چهره ات از يادم رفته!

"مي ترسيدم نگاهت كنم،مي ترسيدم بشكني! "

ولي الان ،دلم مي خواهد يك لحظه تنها يك لحظه به نظار ه ات بنشينم و بعد.................

بعدي ديگر نباشد

تو باشي و من و من و من

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 دی1387ساعت 22:30  توسط زهرا  | 

تا به حال دلتنگ شده اي؟!

با نام تو افطار مي كنم

كاش اين غروب آخرين غروب بي تو بود

محبوبم

من تا به كي به انتظار طلوع وغروب بنشينم؟

تا به كي از هر رهگذر بوي تو را بجويم

تا به كي سلامم را به نسيم دهم تا به تو برسانند

بيا و فاصله ها را كوتاه كن

نذرهايم منتظرند تا ادا شوند

ببين

التماس مي كنم

نگاهم بوي خواهش نمي دهد

تماماً التماس است

ببين دستانم پر از نياز لمس حضور تو است

چشمانم

چشمانم تشنه ي ديدن است

دلتنگي غوغا مي كند

تا به حال دلتنگ شده اي؟!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 دی1387ساعت 17:40  توسط زهرا  | 

سكوت اگرچه عميق است...تو خود صدا باش......

گاهي بعضي آرزوها عجيب دورند.........

سكوت

سكوت

سكوت

مغزم تصميم گرفته سكوت كند و دلم هم كه......

كلاً خاموشه!

.

.

يك ساعت قبل از نوشتن متن پايين،جملات بالا را نوشتم،واقعا دلم خاموش بود،خاموش كه نه،فكر كنم قهر كرده بود،آرامش قبل از طوفان!

بعد

_1ساعت بعد_ دستم،دست خودم نبود،مي نوشت،مي نوشت،فرياد مي زد،مي گريست،و دلم،فوران كرده بود،طوفان بود،من مانده بودم و دلم و دستم و صفحه ي سفيد،ندانسته گفتم،و دانسته حسرت خوردم،حسرت زهرايي را كه روزي با خدايش قرار گذاشت......................

                                                                قرار گذاشت او خدا باشد و او مخلوق (يك پست قديمي)

.

.

.

.

قرارمان يادت هست؟؟

كداممان فراموش كرديم؟

من يا تو؟!! تو كه هنوز خدا هستي! پس حتما من........

من فراموش كرده ام؟ مطمئني؟

.....................من چه قراري را فراموش كرده ام؟؟

.

.

.

.آهان يادم آمد...........

.

.

.

.

.

تو هنوز سر قولت هستي! قول دادي خدا باشي،تو قول دادي هميشه ي هميشه كنارم بماني،مي شنوي(فرياد مي زنم)توقول دادي!!!!!!

چرا پس من اينجا.......

چرا پس من تنها هستم؟

چرا غمگينم؟

چرا دنيايم سياه است؟چرا بايد روز و شب به اين فكر كنم كه چگونه گناهان ريز و درشتم را پاك كنم؟

چرا تو نيستي كه بگويي چه كنم؟

چرا تو دستهاي مرا نمي گيري؟

چرا با من سخن نمي گويي؟؟

نمي بيني؟نمي بيني لحظه لحظه آب مي شوم؟

نمي بيني زير اينهمه حجوم سياهي قلبم را دود گرفته؟نمي بيني تنهايم؟بي كسم؟

نمي بيني كه دستهايم چشم انتظار كمك است؟

چرا پاسخ مرا نمي دهي؟

من عصيان كرده ام! من تو را مي خواهم،مي خواهم بي هيچ حجابي تنها با من

با من سخن بگويي

مي شنوي؟

من تو را فقط براي خود مي خواهم

مي خواهم تو خداي من شوي و من تنها بنده ي تو

مي خواهم من عبادت كنم و تو تنها مرا بنگري

مي خواهم فقط من در خانه ي رحمتت باشم

مي شنوي؟

من تو را

تويي كه فراموش كرده ام

 را دوست دارم

من نمي توانم بي تو

بي مهر تو

بي عشق تو دمي زندگي كنم

مرا نران

مرا از در رحمتت نران

من پر از گناهانم

ولي مي بيني؟

هنوز بي تو توان ماندن ندارم

مرا درياب  اگرچه سياهم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 دی1387ساعت 18:26  توسط زهرا  | 

بمیران و دوباره زنده کن.........................

 

 

(با سر بلندي از امتحان به در شدم،ان شاء الله از امتحان زندگي سر بلند بيرون بيايم،

                                                                      بلند بگو آميييييييييييييييييييين)

 

اطلاعيه 1

                                   هو الباقي

 

با قلبي آكنده از شادي و سرور مرگ كافر را به اطلاع دوستان و آشنايان مي رسانم، تشيع پيكر اين ملعون از درب دنيا تا درب جهنم صورت مي گيرد،از تمامي دوستان درخواست مي شود جهت همراهي پيكر تا درب جهنم مراجعت نفرمايند.

                                                                                    با تشكر

                                                                                             در گذشته

 

اطلاعيه 2

                                    هوالباقي

دوستان،عاشقان،مژده دهيد كه عاشقي نو پا به عرصه گذاشته،و چشم انتظار تبريكات شماست،در همين جا از همه ي دوستان درخواست مي شود ما را در انتخاب نامي مناسب براي اين مولود تازه همراهي نماييد.

نام پيشنهادي اول:زهرا.........

                                                         با تمام سپاس قلبيم

                                                                           تازه متولد شده

 

 

وَهُوَ الَّذي يَقْبِلُ التُّوْبَةِ عَنْ عِبَادِه وَ يَعْفُو اعَن ِ السَّيِاتِ وَ يَعْلَمُ مَا تَفْعَلوُنَ 25

 وَيَسْتَجيبُ الَّذينَ امَنوُا وَ عَمِلوُا الصَّالِحَاتِ وَ يَزيدُ هُمْ مِنْ فَضْلِه وَ الْكَافِرُونَ لَهُمْ عَذَابٌ شَديدٌ 26

واوست خدايي كه توبه بندگانش را مي پذيرد وگناهانشان مي بخشد وهرچه كنيد مي داند۲۵

و دعاي آنان كه به خدا ايمان آورده ونيكوكار شوند مستجاب مي گرداند و از فضل و كرم خود بر ثواب آنها مي افزايد اما براي كافران عذابي سخت خواهد بود

۲۶                                                                                       شوري

 

.

.

.....

..........

................

.....................

..........................

.......................................خيلي دچار سانتامانتاليسم شدم؟؟؟!نه؟!! 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 دی1387ساعت 14:41  توسط زهرا  | 

من صد بار توبه شكستم و تو باز آمدي

(جای مفت است و گوش ـچشم ـ مفت . دو پست در یک روز.گفتم که روی دلم  حرفی سنگینی می کند)

 

 

حكايت سنگ و شيشه

قصه از لغزش شروع مي شود

و دلي كه مي خواهد و روزگاري كه خساست مي كند!

ولي،وقتي نگاه مي كني،روزگار بيچاره كاره اي نيست!

خودم چشمهايم را بستم،و گوشهايم را گرفتم،من ماندم ميان او و او!

و ندانستم كدام را برگزينم!چله ي عشق نشستم و ندانستم،چله ام  بي قرب تو ثمر ندارد!

تو  ترديدم را ديدي،خنديدي!

من ماندم و دنيايي كه ساختم بي تو_او_

تو خود باز آمدي

جلوه كردي

من صد بار توبه شكستم و تو باز آمدي

تو آمدي

.

.

.

.

طلب مي كنم به نيت قرب

مي گريم به نيت قرب

مي نويسم به نيت قرب

مي نگرم به نيت قرب

مي نگرم به نيت قرب

مي نگرم به نيت قرب

مي نگرم به نيت قرب....................

                                              مي مانم و مي روم به نيت قرب

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 دی1387ساعت 1:41  توسط زهرا  | 

قول

 

سنتوري و مي ديدم،به ياد گذشته ها(چقدر هم گذشته!)علي و هانيه با هم روي ايوون شعر مي گن،بعد علي لت و پاره روي همون ايوون،زير بارون،راه مي ره!

چه قدر خوشي ها زود مي گذره!

چشمهام و بستم و باز كردم،تو رفته بودي،بي خداحافظي،چند روز گذشته؟

نه

چند شب گذشته؟؟

مي دونستي از روز رفتنت روزهام همه شب شده؟

رويا

دلم به خيال خوشه!

به آرزو

دلم به اميد صبح خوشه!

كي طلوع مي كني؟؟

              *****************************************************

صبح كه بياد من پشت پنجره مي ايستم،به تماشا،تو جلوه مي كني،روزي،نمي دانم چه روزي!ولي جلوه مي كني و من را عاشق ،تنها عاشق مي يابي،من فراموشت نمي كنم،

قول

قول

قول

اين چند روزه يه چيزي ته ته دلم مونده،نمي دونم چيه؟

نوشته هام بوي دل نمي ده،اگر دلم سر باز كنه

اگر

اگر..........

+ نوشته شده در  شنبه 21 دی1387ساعت 21:22  توسط زهرا  | 

نامه هاي قدیمی‌تر