تبليغاتX
نـامــــه های بـــی مقصـد

نـامــــه های بـــی مقصـد

مقصدم روزی می رسد از سفر.....و من هیچ نمی گویم از این...نامه های بی مقصد....

انتظار يعني.......

گفته بودم كه ديگه از دلم نمي نويسم

گفته بودم كه ديگه تا زماني كه وقتش برسه هيچ چيزي از دل نمي گم

ولي...

ولي به خدا سخته

خوب دلم داره مي تركه!!

تازه انتظار فقط درد من نيست درد خيلي هاست

خيلي ها كه مي دونند چي مي گم!!

كاش لياقت اين و داشته باشيم كه منتظر واقعي بشيم!

كاش!


و من ميان آنهمه صدا

ميان آنهمه غوغا تنها تو را ديدم

صداي تو را شنيدم

حضورت را حس كردم

آري

آري

حالا

حالا كه من به روياي تو دل خوش كرده ام

به عطر خيالت دل باخته ام

به صداي پرواز رويايت مي خوابم وبر مي خيزم

مرا

مني كه سراسر تو شدم

نفي مي كنند

چرا اين مردم

چرا حتي عزيزترين كسانم هم نمي فهمند

چرا نمي خوانند

چرا دفتر چشمانم را ورق نمي زنند

چرا دستانشان خيس نمي شود

چرا نمي بينند

من محتاج محبت نيستم

من گداي عشق هم نيستم

من تنها منتظرم

منتظري عاشق

و اين تفاوت دارد با هر آنچه آنها مي انديشند

منتظر اميد دارد،منتظر ايمان دارد به مسافرش براي همين عمر خود را صرف انتظار مي كند

و منتظر عاشق،

يعني انتظار

انتظاري كه چه دور و چه نزديك روزي به پايان مي رسد

يعني مي داند

يعني معني تمام شعرها در نگاهش !!

يعني يوسف گمگشده باز آيد به كنعان غم مخور

يعني انتظا ر

و چه چيزي واضح تر از اين براي توضيح انتظار هست؟؟

انتظار يعني انتظار!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 آذر1387ساعت 1:40  توسط زهرا  | 

يوسف گمگشته باز آيد به كنعان غم مخور كلبه ي احزان شود روزي گلستان غم مخور

 

حذف شد

+ نوشته شده در  جمعه 29 آذر1387ساعت 1:14  توسط زهرا  | 

عيد

امروز (روز غدير خم) دين شما را به حد كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را بعنوان دين براى شما پسنديدم. سوره مائده آيه 3.

 

سلام دوستان

اين عيد بزرگ بر همه ي شيعيان جهان مبارك باد.

امروز روزي است كه بزرگترين هديه به ما مسلمانان داده مي شه و بزرگترين مرد همه ي اعصار به بالاترين مقام مي رسد.

من امام علي (ع) را بسيار دوست دارم و امروز واقعا خوشحالم،خوشحال تر از هميشه،امام علي مردي است كه هيچ وقت تمام نمي شود،هميشه هست،هميشه!

يه بار توي نهج ابلاغه يك سخني از اما علي خوندم كه من و خيلي تكون داد امروز به عنوان عيدي اين كلام و از من بشنويد،كه من تنها يك راوي هستم.(راستي دوستان من سيد نيستم!لطفا در خواست عيدي نقدي نكنيد)

 

"اي بس كس كه به واسطه ي نيكي و بخشش(خداوند)با وي به كيفر نزديك شود،و بس كس كه به واسطه ي پرده پوشي بر وي مغرور گردد،و بس كس كه به واسطه ي نام نيكي كه برايش حاصل گشت به فتنه در افتد، و خداوند هيچ كس را چون آنكه مهلتش گذارد نيازمود."

 

فقط تنها حسرت اين است كه 20 ساله شده ام ولي حتي به اندازه ي 1 سال هم علي را نمي شناسم،خدا به همه ي ما لياقت شناخت و درك اين امام بزرگ و مرد بي همتا را بدهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آذر1387ساعت 13:43  توسط زهرا  | 

خداحافظ.........

سلام

يه دوست خيلي خيلي خيلي عزيز با خوندن نوشته هاي من غمگين مي شه ،اونقدر غمگين مي شه كه گفت ديگه ننويسم.

اينقدر برام عزيز هست كه حرفشو گوش كنم و ديگه ننويسم!!

ديگه ننويسم تا وقتش برسه!

تا زماني كه مژده ي حضور و بخوام بدم!

مژده ي رسيدن به اونچه كه مي خواستم!

مي خواستم خداحافظي كنم با همه ي كلمات عاشقانه!!

با همه ي اون كلماتي كه اگرچه تكراري بودند ولي اندوهشان جاويد است!!

نمي دانم اين چه رسمي است به هرچه دل مي بندم مي رود!

چرا هيچ نمي ماند!

اگر چه مي دانم ماندني در كار نيست،در اين دنيا هميشه حرف رفتن است!

شكايتي ندارم!

از چه شكايت كنم؟؟

از خودم؟

از دلم؟

يا از فاصله ها؟!!!

........................................

............................................

...................................................

در آخر جاده كسي نشسته ، به اميد رهگذري!!

آن منتظر منم،آن رهگذر اگر تو باشي..........

                                                                                  اگر تو باشي............


سلام دوستان

بايد اينجا متذكر بشم دوستي كه از من خواسته ديگه اينقدر غمگين ننويسم يه دوست صميميه،و بيشتر به خاطر خودم اين مطلب و از من خواست.

دوست عزيزم واقعا يكي از با ارزش ترين انسانهاي زندگي منه و اينكه من دلم هر جايي نيست كه هرلحظه به كسي يا چيزي بسته بشه،منظور بيشتر من در مورد بي وفايي دنيا بود،و البته بسيار خوشحالم كه خدا دلخوشيه جز خودش براي من توي اين دنيا نگذاشته.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 16:23  توسط زهرا  | 

نامه اي با مقصد!!!

سلام مهربانترين مهربانان و بزرگترين بزرگان

سالهاست كه نامه مي نويسم،البته نه براي تو!

و سالهاست كه ادعاي عاشقي دارم،البته نه عاشق تو!

از من دلگير نباش حداقل لاف عشق تو را نمي زدم تا به عشقهاي ديگر برسم.دليل خوبي نيست،تو مرا عاشقانه دوست داشتي و من!!

من چه كردم؟

جز آنكه تو را در ميان هياهوي عشقهاي دروغين گم كردم؟

درست است ، من تو را فراموش كردم!

و دلخوش كردم به چه؟؟

به هيچ!

به سايه ها! به غبار !!

 به حباب!!

تو ولي باز مرا خواندي از پس تمام شبهاي سياهم و مرا مانند كودكي با بازيچه اي به سوي خود كشاندي!!

شايد مي دانستي كه به راحتي نمي آيم!

شرم بر من باد كه بايد با كمك بازيچه اي به سوي تو بيايم!

عشق آن نيست كه مرا به تو برساند

عشق آن است كه از تو به همه چيز برسد

و من مي دانم كه همه چيز بازهم تويي

عشق اگر تو نباشي وقتي رسيدي ديگر عشق نيست نيازي است كه برآورده شده،و چه زيبا تو به من نشان دادي!!

حتي گاهي نيازي به رسيدن هم نيست! همين كه حس كني قرار است برسي همه چيز تمام مي شود!

چون تو نيستي چون مقصد تو نيستي!

بايد مبدا و مقصد تو باشي!

و من چه احمق بودم كه مي انديشيدم نامه هايم بي مقصد است،در حالي كه تو مقصد تمام آنها بودي،تنها تو!!

امروز عيدي است كه بايد قرباني بدهم!

چه دارم كه براي قبولي حجم بدهم؟؟؟

به خودت قسم هيچ!!

جز قلبي كه سياهست و مهري كه سپيد!

مهربانم من قلبم را قرباني مي كنم و آنچه به نام عشق در آن است!!

من از تو عشق را خواستم و منتظر مي مانم تا روزي كه قلبم لايق عشق شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آذر1387ساعت 13:42  توسط زهرا  | 

تو خوب باش!

همينقدر كه تو خوبي بس است!!

دوست دارم عاشق باشي! ولي دلم نمي خواهد آنهمه غم را تحمل كني

كاش برسي

كاش به هركه مي خواهي برسي!!

حتي اگر...........

                             تو خوب باش همه چيز خوب است همه چيز!! تو فقط خوب باش!


+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت 12:49  توسط زهرا  | 

       مژده دهيد يار پسنديد مرا            

                                    سايه ي او گشتم و او برد به خورشيد مرا

خيلي قشنگه!!

زيباتر از همه تصور و خياليه كه بعد از خوندن اين يه بيت سراغ آدم مي ياد

وقتي مي گم دلم روشنه

      يعني همين ديگه روشنه!

                        روشن روشن!

                                    عيد همه مبارك



+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت 1:21  توسط زهرا  | 

خواهم آمد!!!

دلتنگي را چه گونه مي نويسند

نه بگو چه گونه پاك مي كنند

 جز با حضور؟!

من بايد بجنگم؟

من لايق داشتن هستم

باكي از جنگيدن ندارم

آنهم براي تو

ولي مي ترسم

و ترس در قاموس عاشقي چه گناه بزرگي است!!!

به سويت مي آيم

ولي

مي ترسم از اينكه مرا فراموش كرده باشي

   برايم دعا كنيد!!



+ نوشته شده در  جمعه 15 آذر1387ساعت 18:4  توسط زهرا  | 

خيال

تو را مي بينم

در كنارم نشسته اي و با من سخن مي گويي

من مي خندم

  صورتم خيس است

 باران نمي آيد

تو به من نگاه مي كني

نگاهت زيباست

دلم

قلبم

فشرده مي شود

تو لبخند مي زني

حرف مي زني

من تنها گوش مي كنم

  صورتم مي سوزد

دنيا

همه ي دنيا

همان گوشه اي است كه من و تو نشسته ايم

تو تمام دنياي مني و من هم براي تو!!!!

و شيرين است دانستن اينكه تو نيز مرا دوست مي داري

نگاهت

نگاهت چه پر مهر است!!!

مرگ حتي اگر در همين كنار هم باشد من شكايتي ندارم

ديگر چه مي خواهم

هيچ

   صورتم مي سوزد

چه حضور ي

چه هوايي

تا به حال اينگونه نفس نكشيده ام

تا به حال عطري به اين خوشي نشنيده ام

سخن بگو

حرف بزن

من به اندازه ي تمام كتابها حرف دارم

ولي وقتي تو هستي

در حضور تو تنها سكوت مي شوم

   صورتم مي سوزد

من ديگر هيچ نمي خواهم

هيچ

مي خواهم همينجا بمانم

در همين لحظه

زمان را متوقف كنيد

من در اينجا مي مانم

شما اگر بيش از اين مي خواهيد برويد

من دلخوشم به اين لحظه

  ولي صورتم مي سوزد

 چرا اين باران بند نمي آيد

 نمي گذارد تو را ببينم

تو تار شده اي

باران نمي آيد ولي صورت من خيس است و مي سوزد

چشمانم هر لحظه تار تر مي شود

من مي خواهم بمانم

من كه گفتم

هيچ نمي خواهم

مرا رها كنيد

من مي خواهم بمانم

 صورتم مي سوزد

 باران نمي آيد

 

 

  خيال يا بمان يا هيچگاه نرو!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 8:13  توسط زهرا  | 

اسرا


رَبـُّكُمْ اَعْلَمُ بِمآ في نُفُوسِكُمْ اِنْ تَكُونُوا صالِحينَ فاِ نَّهُ كَانَ لِلْاَ وَّ ابينَ غَفُوراً(25)اسرا

خداي به آنچه در دلهاي شماست از خود شما داناتر است اگر همانا در دل انديشه صلاح داريد خدا هر كه را با نيت پاك به درگاه او تضرع و توبه كند البته خواهد بخشيد.

.

.

.

.

.

.

حرفي براي گفتن نمونده..........................


+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 21:26  توسط زهرا  | 

نامه هاي قدیمی‌تر