زندگی
زندگی شاید همین باشد یک فریب ساده ی کوچک آن هم از دست عزیزی که برایت هیچ کس چون او گرامی نیست،
بی گمان باید همین باشد.
اخوان ثالث
مقصدم روزی می رسد از سفر.....و من هیچ نمی گویم از این...نامه های بی مقصد....
زندگی شاید همین باشد یک فریب ساده ی کوچک آن هم از دست عزیزی که برایت هیچ کس چون او گرامی نیست،
بی گمان باید همین باشد.
اخوان ثالث
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد
و خاصیت عشق این است.
و تو از پس شبهای انتظار من آمدی،آمدی و در شهر من پای گذاشتی،آمدی تا سراسر شهرم لبریز بوی تو شود و بوی عشق تو و یاد تو در سراسر این شهر پیچید.
و تنها من هستم که می دانم این روزها شهر چه تفاوتی با روزهای پیشین دارد.
· 5ساله بودم : بابای من خیلی میدونه.
· 6ساله بودم : بابای من از بابای تو باهوش تره.
· 8ساله بودم : پدرم دقیقأ همه چیز رو نمیدونه.
· 10ساله بودم : قبلأ درروزگاری که پدرم بزرگ شده همه چیز مطمئنأ فرق می کرده.
· 12ساله بودم : خب طبیعتأ پدر هیچ چیز راجع به اون نمیدونه.اون برای به یاد آوردن کودکیش خیلی پیره.
· 14ساله بودم : به پدرم اصلأ توجه نکن.اون خیلی عقب موندست.
· 21ساله بودم : اون؟ خدای من اون به طور ناامیدکننده ای قدیمی.
· 25ساله بودم : پدر خیلی کم راجع بهش میدونه.بایدم بدونه چون بالاخره او هم زندگی کرده.
· 30ساله بودم : شاید باید نظر پدر رو هم بپرسیم.در هر صورت اون کلی تجربه داره.
· 35ساله بودم : من هیچ کاری رو بدون مشورت با پدر انجام نمیدم.
· 40ساله بودم : متعجبم که چطوری پدر اونو اداره کرد؟اون خیلی عاقل بود و دریایی از تجربه داشت.
50ساله بود : حاضرم همه چیزم رو بدم اگر پدر اینجا بود و میتونستم باهاش حرف بزنم.چقدر بد که من قدرشو ندونستم.میتونستم خیلی چیزا ازش یاد بگیرم.
نویسنده:Ann Landers
مترجم:محدثه
از کتاب Chicken soup for the soul
If A is success in life, Then A=X+Y+Z.
Work is X
Play is Y
And Z is keeping your mouth shut. (Einstein)