شکوفه اندوه
گاهی بدون انکه با انسانی رودر رو صحبت کنی و غمهایش را درک کنی می توانی ساعتها برای رنجی که او کشیده بگریی زیرا ان رنج و شدت ان درد را می دانی ومن با خواندن هر بیت از این شعر گریستم، برای قلبی که شکست و آرزویی که به باد رفت و روحی سرگردان گشت ، زیرا من این درد و رنج را می شناسم با تمام وجودم.........
شکوفه اندوه
شادم که در شرار تو می سوزم
شادم که در خیال تو می گریم
شادم که بعد تو باز اینسان
در عشق بی زوال تو می گریم
پنداشتی که چون ز تو بگسستم
دیگر خیال تو در سر نیست
اما چه گویمت که جز این اتش
بر جان من شراره ی دیگر نیست
شبها چو در کنا رهی نخلستان
کارون ز رنج خود به خروش اید
فریاد هی حسرت من گویی
از موج های خسته به گوش اید
شب لحظه ای به ساحل او بنشین
تا رنج اشکار مرا بینی
شب لحظه ای به سایه ی خود بنگر
تا روح بی قرار مرا بینی
.......................................................... فروغ

