تبليغاتX
نـامــــه های بـــی مقصـد

نـامــــه های بـــی مقصـد

مقصدم روزی می رسد از سفر.....و من هیچ نمی گویم از این...نامه های بی مقصد....

شکوفه اندوه

گاهی بدون انکه با انسانی رودر رو صحبت کنی و غمهایش را درک کنی می توانی ساعتها برای رنجی که او کشیده بگریی زیرا ان رنج و شدت ان درد را می دانی ومن با خواندن هر بیت از این شعر گریستم، برای قلبی که شکست و آرزویی که به باد رفت و روحی سرگردان گشت ، زیرا من این درد و رنج را می شناسم با تمام وجودم.........

                                                   

شکوفه اندوه

شادم که در شرار تو می سوزم

شادم که در خیال تو می گریم

شادم که بعد تو باز اینسان

در عشق بی زوال تو می گریم

 

پنداشتی که چون ز تو بگسستم

دیگر خیال تو در سر نیست

اما چه گویمت که جز این اتش

بر جان من شراره ی دیگر نیست

 

شبها چو در کنا رهی نخلستان

کارون ز رنج خود به خروش اید

فریاد هی حسرت من گویی

از موج های خسته به گوش اید

 

شب لحظه ای به ساحل او بنشین

تا رنج اشکار مرا بینی

شب لحظه ای به سایه ی خود بنگر

تا روح بی قرار مرا بینی

..........................................................  فروغ

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 0:18  توسط زهرا  | 

سخن ابتدا

نامه هایم بی مقصد هستند و تا به حال خواننده ای جز خود من نداشته اند ، تمام انچه که از قلبم  گذشته را بر کاغذ نوشته ام 

                                              این ها سخن قلبم است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 15:26  توسط زهرا  |